سلام به تمام کسایی که هر از چند گاهی یه سری به اینجا میزنن
نمیدونم چرا اما هنوز هم با وجود این همه آدمهایی که تو زندگی میان و میرن شما دوستای خوبم تنها جمعی هستین که باهاشون راحتم دیدنشون شادم میکنه به دوستیشون اعتماد دارم و از ته دل دوسشون دارم...چند وقت پیش وقتی کردان مزاحم فریبا اینا شده بودیم فهمیدم که تنها من اینطور فکر نمیکنم...بقیه هم کمابیش همینطورند.
راستی زهرا نی نی دار شد یا هنوز نه؟ دارین خونواده هاتونو به خونواده ای ۴ نفره ارتقا میدین...مبارککککککککککککککه
دلم برای مرضیه هم خیلی تنگ شده ....خیلی مشغوله این دختره همیشه غایب...
فرزانه
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 12:54  توسط فرزانگان75
|
بعد ازمدتها اومدم اینجا و فکر کردم اشتباه اومدم.دست فائزه درد نکنه که یه خونه تکونی حسابی کرده!با بودن فیسبوک اینجا دیگه کاربری قدیمو نداره!اما بازم بد نیست!خیلیها تو فیسبوک نیستند که کاش تجدید نظر کنن و به جمع دوستان بپیوندند.
دلم برای همه روزهای مدرسه و همه بچه های مدرسه تنگ شده و هنوز بهترین روزهای عمرم همون روزهای طلایی مدرسه است و با بچه های مدرسه که حالا اکثرن بچه هم دارند بیشتر از همه دوستام احساس نزدیکی میکنم.
کاش همه ما اینهمه گرفتار نبودیم تا وقت بیشتری برای با هم بودن داشتیم.
فرزانه
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 15:43  توسط فرزانگان75
|
با عرض سلام خدمت شما عزیزااااااااااااان!
از اونجاییکه خیلی به این سایت سر می زنید میخواستم ازتون بخوام سایت زیر را ببینید و از نظرات هنرمندانتون بنده را مطلع فرمایید.
با تشکر از قدم رنجه شما
http://daliry.com
ارادتمند:فاز
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 19:6  توسط فرزانگان75
|
سلام بچه هاییکه نمیاین به وبلاگتون سربزنید!!!
میخواستم خبر بدم که مریم مجتبوی امروز مامان شد ...
به گزارش آزاده توکلی عصر امروز مریم صاحب یک دختر کوچولو شده!!!
هنوز از نامگذاری این نو رسیده خبری در دست نیست
اما شنیده ها حاکی است احتمالا "سارینا" نامیده خواهد شد.
واحد مرکزی خبر
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 22:15  توسط فرزانگان75
|
سلام دوستان عزیز
قبل از هر چیز امروز را که روز جهانی دامپزشکی بود، به خودم خیلی تبریک می گم.
آفرین به خودم که میام اینجا سر میزنم و رفت و روب می کنم که صفحه با فصل بهار همخوانی داشته باشه. امیدوارم همگی خوب و خوش باشید و اوضاع و احوال مرتب و بر وفق مراد باشه. ای تنبلها! از من به شما نصیحت! سر زدن به این وبلاگ یک وظیفه همگانی است که از دیرباز بر دوش ما نهاده شده است. پس سخن و بهانه کوتاه کنید و در سال جدید بطور مضاعف به این محل دیدار و گفتار سر بزنید و به وظایف خویش عمل کنید. باشد که رستگار شوید......
راستی به همه اونهاییکه باهاشون حرف زدم و نزدم دوباره و یا یکباره سال نو را تبریک میگم و امیدوارم این سال لیاقت تبریک گفتن رو داشته باشه...
حالا براساس اینکه شما در عملکرد خود شایستگی لازم را نشان بدهید در مورد دعوت ازتون به یک گردهمایی باشکوه و فراموش نشدنی به خونم تصمیم مقتضی اتخاذ خواهم نمود .........
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 0:50  توسط فرزانگان75
|
سلام مرضیه جووونم
من هم خیلی خوب تو رو یادمه
شیطون و سرحال
توی سرویس که بودیم... انگار همین دیروز بود، خونه هامون هم نزدیک هم بود
حتی یادمه یه بار اومدی دم در خونه مون کتابت رو بگیری داشتی نفس نفس میزدی و گفتی از در خونه تون تا دم خونه ما دویده بودی. یادته چرا؟ :)
می بوسمت
عزیزم ایمیلت رو برام بنویس باهات ایمیلی هم در ارتباط باشم.(مال من اینه: ladanrezaee313@yahoo.com)
لادن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 21:4  توسط فرزانگان75
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 13:37  توسط فرزانگان75
|
سلام به همه دوستان اون مدرسه... مدرسه ای که خاطره هاش هنوز بعد از بیست سال به خوبی یادم میاد
اسفند 88... شیراز
عصر ساعت 6 که داشتم از دانشگاه بر می گشتم، خانم محترمی وارد سرویس اساتید شد... خدای من، این هم کلاسی اول راهنمایی من بود توی مدرسه فرزانگان مشهد. خیلی عجیب بود که بعد از بیست سال او را اینجا می دیدم... توی شیراز. ولی خودش بود. همون سعیده ناصح ناز و دوست داشتنی. من او را شناختم و او منو نشناخت...
بعد فهمیدم که اومده دانشگاه شیراز و دکترای مهندسی شیمی می خونه. خیلی خوشحال شدم. آخه یه جورایی همکار شده بودیم.
شهریور سال 69 که داشتیم می رفتیم دوم راهنمایی، من به همراه خانواده از مشهد اومدیم شهر خودمون و با مدرسه فرزانگان و همه همکلاسی های نازنینم برای همیشه وداع کردم. فقط یک سال اونجا بودم. ولی فضای اون بچه ها و اون صمیمیت هنوز یادم هست.
از همین جا به دوست عزیزم زهرا فرایی سلام می گم که حدود هفت ساله که کاملا ازش بی خبرم. ما دوره لیسانس همکلاسی بودیم. تا آخر دوره ارشد از هم خبر داشتیم، ولی بعدش همدیگه رو گم کردیم.
من الان شیرازم و سال آخر دکترای فیزیک. اگه یه وقتی گذرتون به شیراز افتاد خوشحال میشم ببینمتون. همه شما برام عزیز هستید و از اینکه بعد از این همه سال با شما حرف می زنم خیلی خوشحالم... فرزانه پاسبان رو خیلی خوب یادم هست، مرضیه نیرومند، سارا حسینی، آصفه و همه همکلاسی های عزیزم
میبوسمتون 1000 تا
لادن رضایی
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:50  توسط فرزانگان75
|
سلام به همه
هم این ور آبیا هم اون ور آبیا. خصوصا شهره که بدون آش پشت پا! رفته فرانسه و حالا به قول خودش خدا زده پشت کله اش و قراره برگرده گود بای پارتی راه بندازه
. خوب از بقیه چه خبر؟ نکنه شبنم و فریبا و فائزه و ریحانه و خلاصه بقیه اهل و عیال هم رفتن فرانسه من خبر ندارم.
راستی هفته پیش رفتم مشهد! از فلکه فردوسی هم رد شدم و یاد مدرسه مون افتادم. اون دور و بر نسبت به قبل خیلی تغییر کرده، اون وقتا که ما اونجا درس می خوندیم (سنه ۶۹ تا ۷۵ قبل از میلاد
) مثل بیابون بود حالا خیلی پیشرفت کرده. مجسمه فردوسی رو هم پوشونده بودن لباساشو عوض کنن آخه رخت و لباس اون بنده خدا هم خیلی کهنه شده بود.خلاصه جاتون خالی کلی یاد گذشته ها کردم.
خوب مصدع اوقات نشم
بیاین اینورا. خوشحال میشیم.
خدانگهدار خودتون و خانواده تون و دوستاتون باشه
زهرا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 11:51  توسط فرزانگان75
|
با سلام به همه کسایی که هر از چند گاهی سری به این صفحه میزنن!
اول به زهرا بگم که به اون فسقلی بگو که باشه هر موقع تونستی باهاش کار کنی برات میخرم.حتما فردا میخواد سینما هم بره با دوستاش!چرا اینقدر سرت شلوغه و همیشه کار داری و نمیای ببینیمت؟هنوز مشغول دکترا خوندنی؟
راستشو بخواین با سورپرایزی که شهره برای همه ما داشت الان نمیدونم که هر کدومتون کجایین اما هر جا که هستین ایشالله که داره بهتون خوش میگذره.کاشکی یه کم همت میکردین و تو همین صفحه رد پاتون بود .هر چند فیس بوک هم میتونه خیلی خوب باشه اما اونجا هم همه نیستن.هر چی خدا بخواد
فرزانه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:1  توسط فرزانگان75
|
سلام بچه ها
حال شما؟ انگار همه سرشون شلوغه، خیلی سوت و کوره. خوش می گذره؟ چه خبرا؟ رفتین پارک پرواز؟ خوش گذشت؟ بچه هاتون چطورن؟ راستی یه چیز جالب... فاطمه به من می گه "مامان به بابا بگو یه ایرانسل برام بخره"
به نظرتون من باید به این فسقلی ( که تازگیا سه سالش شده) چی بگم؟
زهرا
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:30  توسط فرزانگان75
|
سلام بچه های تنبل
واقعا اینقدر داره بهتون خوش میگذره که دیگه کسی نمیاد چیزی بنویسه؟ یا اونقدر گرفتارید که حال نوشتن ندارید؟
امیدوارم خوب و خوشحال باشید....... اونم با این اوضاع! چرا خوب نباشید؟؟؟!!!!!!!
فاز....
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:19  توسط فرزانگان75
|
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط فرزانگان75
|
این صفحه رو ببینید:
azadehrad.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 23:7  توسط فرزانگان75
|
سلام
شنبه از ساعت ۵ بعدازظهر پذیرای دوستان هستم.
خودتون رو لوس نکنین و بیاین.
شهره
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:56  توسط فرزانگان75
|
تنبلها!!!
بابا پس شماها کجائییییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟
چرا هیچکس هیچی نمینویسه؟؟؟؟؟؟؟
هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 22:47  توسط فرزانگان75
|
سلام به همه دوستان گلم
مثل اینکه همه دوستان دستشون به حساب کتاب آخر سال و خونه تکونی بنده و کسی هوس وبلاگ نویسی به سرش نمی زنه. از اونجایی که این روزا برو بچس دانشجو به وطن رفتن و ما حسابی سرمون خلوت شده و از طرفی هوای بهاری حسابی شارژم کرده تصمیم گرفتم به سهم خودم یه تحرکی در اینجا ایجاد کنم. اول از همه بگم که خیلی دلم براتون تنگ شده و هر وقت سری به اینجا می زنم و چهره شاد و شیطون فرزانه و فریبا و سارا و فائزه و ... رو در ذهنم مجسم می کنم کلی انرژی می گیرم. نمی دونم کسی هم یادی از من می کنه یا نه؟ به هر حال از اون جایی که ممکنه حال و روز من ممکنه برای بعضی ها جالب باشه جونم براتون بگه ....
بهار ۸۵ ما هم گول خوردیم و سر سفره عقد نشستیم و تصمیم گرفتیم دیگه سر به راه بشیم و مثل بچه های خوب شاخ غول پایان نامه رو بشکنیم و از خجالت همه دوستان و آشنایان که با دیدنم اولین سوالی که به ذهنشون می اومد این بود که " راستی صفیه جون به سلامتی دفاع کردید یا نه؟ " در بیام. البته به انجام رسیدن این تصمیم ( که خیلی هم جدی بود!) قریب یک سال و نیم طول کشید و بالاخره در ۴ شهریور ۸۶ اینجانب با تدابیر خاصی با پیچوندن اساتید گرامی یه جورایی دکترای ارشد گرفتم. ( اگر فرد نخبه دیگه ای رو می شناسید که چهار ساله ارشد گرفته باشه حتما معرفی کنید که من نا امید از دنیا نرم) به هر حال اتفاق فرخنده ای که بلافاصله بعد از دفاع روی داد سفر حج عمره بود که یک تجدید روحیه واقعی در زندگی بود و بعد ازون خدا یه دختر ناز بهمون هدیه داد که اسمشو سلما گذاشتم. ( انشاءالله بعدا عکسشو براتون می ذارم)
الان دخترم ۸ ماهشه و فوق العاده شیطونه. بجز وقتی که سر کارم تقریبا تمام وقتم صرف سر و کله زدن با سلما می شه.
خب اینم از قصه ما ....
اولین تبریک بهاری رو هم تقدیم می کنم : عید همتون مبارک. امیدوارم همیشه چهرتون با شکوفه لبخند بهاری باشه.
هر وقت نسیم بهاری صورت ماهتون رو نوازش کرد یادی از من بکنید و بدونید یه قلبی اینجا هست که با شنیدن خبری از شما به طبش می افته و شاد می شه.
دوستون دارم.
صفیه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:42  توسط فرزانگان75
|
دوستان سلام
الوعده وفا
۱۵ بهمن کلبه محقر ما پذیرای دوستان باصفاست.
یه نظرخواهی هم داریم لطفا جواب بدید:
آقایون همسران گرام هم بیان یا این که راشون ندیم و دخترونه صفا کنیم؟ رای می گیریم. فقط زودتر جواب بدید.
اسمم رو نمی نویسم تا تو خماریش بمونین و ندونین خونه کی دعوتین. شاید فرجی بشه و ایشالا سر یکی دیگه خراب شدیم!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 9:13  توسط فرزانگان75
|
آقای دکتر اژه ای که معرف حضور همه سمپادیا هستن؟
مگه می شه نباشن؟
دیروز مراسم خداحافظی شون بود با سمپاد. یه آقای دکتری که الان اسمش رو فراموش کردم جایگزین شده. رییس جدید سمپاد قبلا یه چند سالی رییس دانشگاه شریف بوده.
فریبا
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:37  توسط فرزانگان75
|
سلام. شماها معلومه کجائید؟ حالا من جند روز در اقیانوس زندگی مستغرق گشتم دیگه از کسی خبری نیست.مگه یکی دو نفر!!! اونم معلومه با چه عجله ای آبروداری کردن
باعنایت به اینکه مقادیر اندکی عکس اونم به لطف شبنم جان دستم بود همین شمارا بس که تصویری ساختم و ابتدا بک گراند و سپس پس گراند آنرا به معرض ظهور میگذارم. لطفا سریعا همگی ابراز حضور- وجود و احساسات کنید:

این پشت عکس بود و آنگاه فرزندان شما روی عکس را به نفع خود دگرگون ساختند:

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:18  توسط فرزانگان75
|
دوستان سلام
باز هم منم
ظاهرا ایندفه من باید جور فایزه رو بکشم. هم در زمینه وبلاگ نویسی و هم در زمینه مهمانداری.
امیدوارم بتونیم هفته دوم بهمن دور هم جمع شیم. من تا ۷ بهمن امتحان دارم و از پذیرفتن هر آشنا و غریبه ای جدا معذورم. دوستان عزیز مقیم مرکز و یا ورای مرکز بدینوسیله از تمامی شما دعوت به عمل میآید تا در محفل دوستانه ما شرکت جویید.
فریبا قرمزی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:55  توسط فرزانگان75
|
سلام
یه پست قرمز براتون میذارم تا حالشو ببرین.
دیروز بالاخره اون روز کذایی به سر رسید. بعد از ۲۴ مرداد که با نامردی رد شدیم (من و هستی) بالاخره آزمون بعدی برگزار شد و ما هر دو به درجه جلیل قرمز ورزش شریف تکواندو نایل آمدیم. ایشالا مشکی بشیم دیگه!
خلاصه بدخواه مدخواه داشتین ما هستیم ها! نفس کشششششششش.
زود باشید تبریک بگید. یالا.
راستی همون دیروز کذایی گوشی موبایلمو ازم تو ورزشگاه یک ورزشکار با اخلاق کاملا ورزشکاری دزدید و قبولی رو کوفتم کرد. و من الان ارتباطم با تمام دنیا قطع شده و شاید برای عدم پرداخت شهریه دانشپذیری که امروز آخرین مهلتشه و من نمی دونستم و نمی دونم چقدر باید پرداخت کنم و هیچ شماره ای هم از هیچ دوست هم دانشگاهی ندارم تا ازش بپرسم اخراج کنن.
فریبای قرمز
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:16  توسط فرزانگان75
|
سلام عزیزان دلم
بعد از یه مدت بی خبری که برای تنبیه بعضیا لازم بود بالاخره تصمیم گرفتیم اینجا یه چیزایی بنویسیم.
پس عل الحساب اینو داشته باشین:
"عیدتون مبارک"
فریبا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:37  توسط فرزانگان75
|
با سلام به همه دوستان
روز تولد فائزه چه اتفاقی افتاد که بعد از اون هیچ خبری از هیچ کسی و به هیچ طریقی نیست؟نه کسی اینجا مطلبی مینویسه نه زنگی یا ایمیلی !حالا خوش گذشت؟عکسی ندارین که بشه گذاشتش اینجا؟فائزه هم غیر فعال شده...
دلم برای همتون تنگ شده و منتظرم که ببینمتون.
فرزانه
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:27  توسط فرزانگان75
|
سلام به همه بچه های گل!
با عرض پوزش بنده بسی سرم شلوغ بود این چند وقته و فرصت عرض ادب، ارادت و اعلام اخبار خوش را نداشتم.
1- اکنون بدینوسیله به اطلاع میرساند 5 شنبه 30 آبان یا جمعه 1 آذر دعوتین. سریعا نسبت به اظهارنظر درمورد روز مربوطه اقدام بفرمائید. 5 شنبه یا جمعه؟؟؟
2- خبر بعدی اینکه تعدادی کارت در دست دارم که با تخفیف 30 الی 50 درصدی میتونیم فرزندان سمپادی را به سرزمین عجایب و چندتا شهربازی دیگه ببریم. بنابراین به زودی باهمدیگر هماهنگ میکنیم که جمیعا به شهربازی بریم 
3-خبر سوم همچنان در پیگیریهای اداری گیر کرده ولی بهرحال منجر میشه بخش عظیمی از خاطرات گذشتمون مرور بشه و ... حالا فعلا درحال اقدام است. زمان معلوم شد خبر رو میدم.
راستی! چرا یکی حال منو نمیپرسه؟ دارم دوباره دچار احساس خیار پلاسیده میشم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:36  توسط فرزانگان75
|
سلام دوستای گل و بامزه م!
خوب هستین؟ می بینم که حسابی با همدیگه خوش میگذرونین و سایتم که مدام درحال به روز شدن با مهمونیاتونه
خوش به حالتون؛ بابا یه یادیم از ما بکنین.
راستی بالاخره این سایت رو گیر اوردم که میشه پینگلیش تایپ کرد و خودش تبدیل میکنه به فارسی. البته بعدش یه کم ویرایش هم لازم داره ولی خب می ارزه! ادرسشم اینه اگه کسی لازم داره: http://www.behnevis.com
عکساتونم خیلی خوشگله؛ کیف کردم...
خوش باشین،
سارا ح
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:37  توسط فرزانگان75
|
در پژوهشهای اخیر اینجانب سایت زیر کشف گردید. ببینید.راستی یه خبر خیلی خوب دارم که حالا نمیگم.اما ایشالا اگه محقق بشه بهم باید یه جایزه اساسی بدین

خیلی بهتر از مهمونی اونروزه.حالا به وقتش
فائزه جون!
http://sampadia.ir/news.php
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:48  توسط فرزانگان75
|
سلام به همه بچه های خوب.خوشحالم که بالاخره دور هم جمع شدیم و طلسم شکست. امیدوارم به شما هم مثل من خیلی خوش گذشته باشه.از دیدن همتون کلی مسرور شدم.به امید دیدار دوباره همه شما در روز ۵ -۶-۷ یا ۸ آذر!!!!
فائزه جون!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:59  توسط فرزانگان75
|
دیروز جای بقیه دوستان حسابی خالی بود. دو تا سورپرایز هم داشتیم. لیلا محمدیار ( که الان هیات علمی دانشگاه آزاد گرمساره و تخصص فارماکولوژی دام گرفته) و آزاده توکلی ( کارشناس ارشد زبان فرانسه با نگار شیطونش که جا پای خودش گذاشته) مهمونای جدید بودن که ایشالا باز هم ببینیمشون. کاش بشه یه روز همه بچه ها این طوری دور هم جمع بشیم.

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:50  توسط فرزانگان75
|
سلام
بالاخره انتظار به پایان رسید. اون هم با یک نتیجه خوب.
حالا از صدقه سری آزاده توکلی بود یا این که اصرار های ما و معاون کلانتر باعثش شد مهم نیست و ما فقط و فقط به پایان خوشی که داشت می اندیشیم.
امشب سور و سات برپاست.
فریبا
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12:2  توسط فرزانگان75
|